همچنین در عصر عباسی، هنگامی که اسپهبد ونـداد هرمزد از اسپهبدان طبرستان، «سیصد پاره از دیه و ضیاع در دشت و کوه»، به مأمون هدیه داد برای هریک از آنها «قباله»یی جداگانه به نام مأمون نوشت.(اولیاء ا...آملی،تاریخ رویان،53؛لمتون،77-78)
قدامه بن جعفر کاتب، انواع و اقسام این کاتبان رسمی را در الدواوین ذکر میکند که اهم انواع آنها از جهت ثبت اسناد، «کاتب عقد و حساب» است. کاتب عـقد و حـساب نـیز انواعی دارد مانند کاتب مجلس، کاتب عـامل، کـاتب جـیش و کاتب حکم. کاتبان حکم نیز چند گروه بودهاند مانند: کاتب قاضی، کاتب صاحب مظالم، کاتب دیوان خراج، کاتب شرطه و امثال آنها.(قـدامه بـن جـعفر،10-19) محمد بن هندوشاه نخجوانی در فصل سیزدهم دستورالخطاب در وصـف «کـاتب دار القضاء کل مالک ایران و مسؤولیتها و وظایف او(سازمان ثبت کل کشور) مینویسد؛ «چون مولانا ضیاءالدین عبدالحی از فحول افـاضل علما و وجـوه اکـابر فقها به امانت و دیانت و راست قولی و درست قلمی مخصوص و مـشهوراست و مهارت او در کتابت شروط و حجج دیون و مبایعات و صکوک املاک و قبالات معاملات به حد کمال رسیده و محل اعتماد اعاظم دیـن و دولت و اکـابر مـلک و ملت شده در این وقت راه کتابت دارالقضاء ممالک به حسن درایت و یـمن دیـانت او تفویض رفت و ابواب اشتراک و طریق مداخلت بالکلیه منسد و مسدود گشت تا او در وقت کتابت به غور قضایای عـامهی بـرایا رسـیده بر وجهی که مقتضای علم وافر و فضل زاخر زاهر اوست و نص کـتاب کـریم بـه ذکر آن ناطق «ولیکتب بینکم کاتب بالعدل» در قلم آرد و آن صورت را در دفتری منقح و روزنامچهیی روشن مثبت گـرداند تـا عـند الاحتیاج مرفوق و ملحوظ باشد. بدان سبب این حکم نفاذ یافت تا این تاریخ باز امـرا و اصـحاب دیوان بزرگ و حکام و قضات ولایات ممالک محروسه مولانا ضیاء الدین عبد الحی را کاتب دار القـضاء مـمالک دانـسته در تعظیم و تکریم و تبجیل و تقدیم او شرایط اجتهاد مرعی دارند و دیگری را با او مجال مشارکت ندهند و ندانند و دسـت او در تـقلد این منصب رفیع و محل منیع مؤید و مساعد شناسند و رسمی که در کتابت صکوک گویند تـا در وجـه مـصالح خود به مصرف رسانیده به تمشیت این شغل کماینبغی مشغول گردد.» (محمد بن هندوشاه،237-238)
گفتنی اسـت کـه در کنار «کاتب دار القضا»، «امین دار القضا» و بعدها «امین الشرع» یا «امین الشریعه» نـیز سـمتی ویـژه به عنوان امین دستگاه قضایی بوده است؛ چنانکه محمد بن هندوشاه در فصل چهاردهم دستور الکاتب در ایـن خـصوص نـوشته است؛ «در تفویض امینی دارالقضا چون نمودند که مولانا امین الدین به کـمال کـفایت و دیانت و ورع اجابت واجب دانند قضات بغداد رسمی که معهود امانت الحکم باشد از اموال مذکور آن بر او موفر دارنـد تا در اسـتکثار و ازدیاد آن کوشد.» (محمد بن هندوشاه،239-238)
قدامه بن جعفر کاتب ضمن شرح نـظامات داخـلی دواوین مختلف مینویسد که دیوان خراج شامل چـند اداره بـوده و در یـکی از ادارات آن با عنوان «مجلس اصل»، سجلی مفصل نگهداری مـیشده اسـت که هم نام و نشان و حدود و ثغور زمینهای خراجی در همه ولایات و ایالات و هم میزان خـراج آنـها را معین میکرده است. (قدامه بـن جـعفر،همانجا،22) دفـتر مـخصوصی هـم به نام «دفتر الصوافی» وجود داشته اسـت کـه تمام املاک خالصه متعلق به شخص خلیفه اموی را که اغلب به صـورت مـصادره از اشخاص گرفته میشده است، در آن ضبط میکردهاند. (مـاوردی،الاحکام السلطانیه،چاپ مـحمد فـهمی سرجانی،91-92)