۱. انشاء در برابر اخبار است و نشان میدهد که موضوع اراده باید ایجاد اثر حقوقی باشد نه اخبار از آن یا بیان تمنا و شوق درونی.
۲. قرارداد صوری که در آن دو طرف قصد نتیجهی عقد را ندارند باطل است.
۳. اگر دو طرف به منظور فرار از مالیات یا انگیزههای دیگر ماهیت عقد را پنهان دارند، آنچه واقع می شود تابع قصد واقعی است.
۴. هرگاه ارادهی واقعی با آنچه اعلام شده متفاوت باشد، ارادهی واقعی حاکم بر عقد است، مگر اینکه قانون حکم دیگری داشته باشد. برای مثال، اگر در سند رسمی صلح مقصود دو طرف اعطای نیابت باشد که در سند با عبارت تعهد به دادن وکالت بیان شده است، دادگاه می تواند با تکیه بر مقصود واقعی وکالت را محقق بداند و معاملهای را که بر مبنای آن واقع شده است نافذ اعلام کند.
۵. برای تحقق عقد بیان و اعلان اراده کافی است و ابلاغ آن به طرف ضرورتی ندارد، مگر این که لازمهی ایجاب به طرف قبول.
6. دلالت بر قصد ممکن است ضمنی باشد و از اعمالی که به منظور دیگر انجام میشود استنباط گردد.
۱. تمایل بر این است که دلالت اشاره در صورت امکان تلفظ برای طرفین نیز پذیرفته شود.
۲. به ساکت نظری نسبت داده نمیشود (ماده ۲۴۹ ق.م)، مگر این که در اوضاع و احوالی قرار گیرد که نشانهی رضای ضمنی باشد.
۱. نکاح تنها با الفاظ صریح در بیان قصد ازدواج واقع میشود و معاطات در آن راه ندارد.
2. در معاملاتی که با سند رسمی واقع میشود، مانند انتقال ملک ثبت شده ( ماده ۲۲ قانون ثبت) و انتقال سرقفلی، معامله با داد و ستد واقع نمیشود.
توضیح:
۱. عدم توافق دربارهی عقد تنها ناشی از اشتباه در نوع آن نیست. اگر دربارهی موضوع عقد نیز سوءتفاهم رخ دهد، عقدی که یک طرف به آن رضایت میدهد همان نیست که دیگری اراده می کند.
۲. توافق دربارهِی ارکان عقد کافی است و فروع را میتوان به وسیلهِی عرف و قانون جبران کرد (مواد ۳۵۶ تا ۳۵۹ و ۳۷۵ و ۳۹۴ و ۳۹۶ به بعد ق.م)، مگر این که دو طرف انعقاد پیمان و ایجاد التزام را منوط به توافق دربارهی همهی مسایل فرعی کرده باشند.
۳. ممکن است وقوع عقد معلق بر تنظیم سند یا اجرای موضوع تعهد شود.
۴. در عقدی که با مکاتبه انجام میشود و محل ایجاب و قبول متفاوت است، عقد در محل قبول بسته میشود و زمان انعقاد آن تاریخ اعلام قطعی قبول (سپردن نامهی حاوی آن به پست) است، مگر این که دو طرف به طور صریح یا ضمنی محل ایجاب و زمان وصول قبول به ایجاب کننده را محل و زمان وقوع عقد معین کرده باشند
۵. توافق در صورتی ایجاد میشود که قبول پیش از پایان مدت اعتبار ایجاب اعلام و ضمیمهی آن شود و لزوم توالی عرفی ایجاب و قبول به همین معنی است.
۶. زوال ایجاب در زمان اعتبار ان به دلیل فوت یا حجر یکی از دو طرف توافق را ناممکن میسازد.
۷. قبول ایجاب در صورتی به توافق میانجامد که مطلق باشد و پیشنهاد طرف، چنان که هست، پذیرفته شود و هرگاه قید و شرطی بر آن بیافزاید، ایجاب تازهای است که نیاز به قبول طرف دارد.
۸. قبول ایجاب باید مسبوق به رد آن نباشد وگرنه مؤثر نیست.
۹. رجوع از ایجاب پیش از قبول سبب زوال آن می شود، مگر اینکه گویندهی ایجاب به طور صریح یا ضمنی ملتزم به نگاهداری آن شده باشد که در این صورت، پیش از سرآمدن مدت اعتبار ایجاب، رجوع از آن ممکن نیست.
۱. در اختلاف میان نماینده و اصیل، مدعی کسی است که میگوید معامله به نمایندگی واقع شده است.
۲. در اختلاف میان دو طرف معامله، اثبات نمایندگی از شخص ثالث طرف عقد را از تعهدی که پذیرفته است معاف نمیکند.
۳. بخش اخیر مادهی ۱۹۶ ق.م. استثناء بر اصل نسبی بودن قراردادها است.
۴. در قرارداد ممکن است یکی از دو عوض به سود ثالث نیز باشد (بیمهی عمر و صلح)
۵. بخش اخیر ماده، ویژهی تعهد به سود ثالث است و تملیک مال را شامل نمیشود و شرط تملیک به سود ثالث در حکم ایجاب معامله است که نیاز به قبول دارد.
۶. نکاح در قلمرو ماده ۱۹۶ قرار نمیگیرد و جز با تراضی زن و شوهر واقع نمیشود: نکاح با شخص ثالث به صورت شرط نتیجه قابل تحقق نیست.
۷. امکان تعهد به سود ثالث از قواعد عمومی قراردادها است نه ویژهی صلح و هبه و بیمهی عمر.
۸. شخص ثالثی که از تعهد سود میبرد، میتواند به طور مستقیم به متعهد رجوع کند، مشروط بر این که دو طرف قصد ایجاد تعهد به سود او را کرده باشند و قابلیت انتفاع از شرایط قرارداد برای ثالث کافی نیست تا او را در برابر متعهد طلبکار سازد.
۹. وجود ثالث در زمان عقد ضروری نیست؛ کافی است هنگام اجرای تعهد موجود باشد، چنانکه در بیمهی عمر چنین است (ماده ۲4 قانون بیمه).
۱۰. قابلیت تعیین شخص ثالث برای نفوذ شرط کافی است و ضرورتی ندارد که ذینفع هنگام عقد معین باشد (ماده ۲4 قانون بیمه).
11. برای تحقق تعهد به سود ثالث قبول او ضروری نیست، ولی ذینفع میتواند از پذیرفتن آن خودداری کند.
12. در قراردادی که تعهد به نفع شخص ثالث در آن آمده است، این شرط ضمنی وجود دارد که اگر منتفع آن را رد کند یا به دلیلی معلوم نگردد یا نتواند مالک حق شود، تعهد به سود مشروط له قرارداد اجراء گردد (ماده ۲4 قانون بیمه).
۲. اثر معاملهی بیگانه برای صاحب عین، تابع قواعد معاملهی فضولی است و نفوذ آن تابع رضای مالک.
۱. مفاد ماده ۱۹۸ ویژهی وکالت نیست و در نمایندگی قانونی و قضایی نیز اجراء میشود.
۲. در عقدی که به نمایندگی واقع میشود، تراضی به ارادهی نماینده انجام میپذیرد و آثار عقد دامنگیر اصیل میگردد.
۳. در موردی که نمایندگی مطلق یا عام است، در این که آیا وکیل میتواند خود طرف معامله قرار گیرد یا تنها در صورتی اختیار دارد که به آن تصریح شده باشد، اختلاف است.
1. اطلاق ماده199ق.م. در مورد رضای حاصل از اشتباه در مواد ۰ ۲۰ و ۲۰۱ مقید به اشتباه در خود موضوع معامله و شخصیت طرف شده است.
۲. سوء تفاهم دو طرف دربارهی نوع عقد و موضوع آن مانع از توافق است و در قلمرو اشتباه قرار نمیگیرد.
۱. مقصود از خود موضوع معامله مجموعهی اوصافی است که در دید عرف صورت نوعی یا جنس مورد معامله است یا دو طرف آن را وصف اساسی میدانند.
۲. با این که از ظاهر مادهی ۲۰۰ برمی آید که ضمانت اجرای اشتباه در خود موضوع معامله «عدم نفوذ» عقد است، از نظر منطقی بطلان عقد ترجیح دارد، به ویژه در موردی که اشتباه در صورت نوعی و متعلق خارجی قصد است.
3. در مواردی که سوء تفاهم در مفاد ایجاب و قبول ایجاد میشود و هر کدام از دو طرف عقد دربارهی مقصود دیگری در اشتباه است، تراضی واقع نمیشود و عقد بی گمان باطل است.
1. اگر پیشنهاد زواج به نامزد را دختر دیگری بپذیرد که با او شباهت اسمی دارد، نکاح واقع نمیشود.
۲. اشتباه در وصف اساسی که انگیزهی اصلی عهد بستن است، در حکم اشتباه در هویت مادی و مدنی است و باعث بطلان عقد میشود. منتها، این وصف اساسی باید در قلمرو تراضی قرار گیرد و انگیزهی خصوصی و پنهانی یکی از دو طرف نباشد
۳. اشتباه در وصف اساسی همسر، حتی اگر شرط شده باشد، موجب خیار فسخ است نه بطلان.
۴. در قرار دادهای رایگان به طور معمول شخصیت طرف یا وصف مورد نظر (فقر و علم) علت عمدهی عقد است.
۵. در شرکت های تضامنی و نسبی، شخصیت شریک علت عمدهی عقد است. همچنین است در قراردادهایی که به ملاحظهی تخصص و امانت وکیل دادگستری یا پزشک و معمار و نقاش بسته می شود.
۶. اشتباه در شخصیت طرف معامله، از نظر ضمانات اجراء تابع اشتباه در خود موضوع معامله است و بطلان عقد، دست کم در بعضی موارد، منطقیتر است.
۷. واژهی علت در این ماده به معنی علت غايی است نه فاعلی.
۱. عملی که باعث ورود فشار و تهدید مکره میشود باید به منظور وادار ساختن او به معامله صورت پذیرد.
۲. اکراه در ایقاع نیز مؤثر است و نفوذ حقوقی آن را از بین میبرد و به نظر بعضی آن را باطل میکند.
۳. تهدید مکره باید نامشروع باشد تا مؤثر افتد. تهدید به تعقیب قانونی و اعلام ورشکستگی و مانند اینها اکراه محسوب نمیشود.
۴. از قید «عادتاً قابل تحمل نباشد» بر میآید که برای تمیز و احراز اکره انسانی متعارف معیار است.
۵. در تعارض بند ۱ و ۲ مادهی ۲۰۲ ق. م. دربارهی معیار نوعی و شخصی تمیز اکراه، بند ۲ (رعایت سن و شخصیت و اخلاقی و مرد یا زن بودن شخص) حکومت دارد و توجه به معیار نوعی کافی نیست. ولی، در کیفیت جمع این دو بند اختلاف است.
۶. مقصود از «هر شخص با شعور» اشاره به اهلیت مکره نیست، انسان متعارف با رعایت سن و شخصیت و جنس او است.
۷. در تمیز اکراه مؤثر، شرایط وقوع اعمال اکراه آمیز سهمی مهم دارد، چنان که پارهای از تهدیدها در شب مؤثر و در روز بی اثر است.
۱. از جمع مواد 202 و 204 چنین برمیآید که تهدید طرف معامله به اموال خویشان نزدیک نیز اکراه اکراه محسوب است، مشروط بر این که به جان یا آبروی آن خویش صدمه بزند.
۲. ماده ۲۰۴ ق. م. بر مبنای غلبه است و هیچ منعی ندارد که، اگر ثابت شود تهدید دوست یا نامزد یا استاد معامله کننده به واقع در ارادهی او موثر افتاده است، معامله غیر نافذ باشد.
۳. در اجرای ماده ۲۰۴ ق. م. نیز نفوذ ترس و تهدید در ارادهی خود متعامل مطرح است نه ارادهی نزدیکان او.
1. در اضطرار، فشاری که به معامل وارد میشود نتیجهی اوضاع و احوالی است که به عمد و برای اجبار شخص به معاملهی معین ایجاد نشده است.
۲. سوء استفاده از اضطرار یا ایجاد آن به منظور اجبار طرف معامله اکراه محسوب میشود، به ویژه در جایی که شخص به حکم قانون یا قرارداد ملزم به انجام دادن کاری است و با تهدید به خودداری از ان طرف خود را وادار به قبول تعهدی گزاف و ناروا میکند.
۱. اگر خوف از دیگری مبنای اخلاقی و معنوی نداشته باشد و در نتیجهی تمهید مقدمه برای ترساندن و وادار کردن شخص به معامله ایجاد شود، تهدید ضمنی است و از موارد اکراه.
۲. اگر استفاده از نفوذ معنوی ناروا و همراه با فشار یا تهدید به ورود ضرر باشد، نامشروع و در حکم اکراه است.
1. مادهی ۲۰۹ ق.م. ناظر به اکراه معنوی و صورتی است که رضا معیب میشود. در اکراه مادی که قدرت تصمیم گرفتن از قربانی آن گرفته میشود و خواب مصنوعی، عقد به دلیل فقدان قصد باطل است و با امضای بعدی مکره نافذ نمیشود.
2. امضای معامله باعث نفوذ آن از هنگام تراضی است و بنابراین منافع مورد معامله از زمان عقد تا امضای مکره به طرف معامله (خریدار، در مورد بیع) تعلق دارد.
۳. در اینکه آیا پیش از امضای مکره طرف عقد ملتزم به آن است یا او هم پایبند به عقد ناقص نیست اختلاف وجود دارد و التزام او به عقد قویتر است.
۴. اگر مکره پیش از اجازه فوت کند، وارثان او حق رد و امضای عقد را دارند. بعضی قائم مقامی ورثه را تنها در عقود تملیکی میپذیرند.
۵. دربارهی اثر مرگ طرف عقد پیش از امضای مکره اختلاف است و امکان تنفیذ ترجیح دارد.